...

این روزهــا ...

همـــــــه ناقـــــص الخلقـــــــــه اند ...

هیچـــــــــکس "دل و دمـــــــــاغ" نــدارد ...

...

میخواهم راحت باشم…

بی جسارت و بی خجالت..

در جواب چه خبرها؟

چشمانم را ببندم و بگویم...

ناخوشی...

...

ايـــن روزها
تمام زندگي آدم ها دارد بو ميگيرد
بوي دل بستگي هاي پنـــــــــهاني...

...

دلم يک سه تار مي خواهد ...
که حجم اندوهم را بفهمد ...
بنوازد...
بخواند ...
و من يک دل سير گريه کنم ...

...

کـافـي سـت حـرفِ تـو بـاشـد
هـيـچ واژه اي
روي پـايـش بـنـد نـمـي شـود
راهـش را مـي گـيـرد وُ
تـا دوردست عـطـر تـو
پـروانـه مـي شـود . . .