طعنه...

خدایا ...
این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی کند
فکری کن ...
اشک ما طعنه می زند به باران رحمتت !!!
کوچکی یا بزرگی؟؟
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به هر كسی می گوییم ...هیچ كس نمی فهمد....
انتظار...
به جاده نگاه می کنم،
خیس انتظارم.
یک قدم به جلو میروم شاید زودتر بیایی،
سایه ام خنده اش می گیرد..
باز هم جاده با همان چشمان بی رمق نگاهم می کند.
اینجا بوی تنهایی می آید،
چقدر دلم باران می خواهد.
یک قدم دیگر بر می دارم که باز هم پاهایم سکوت می کنند.
هوای اینجا پر از خیال توست!
خیس انتظارم.
با خودم می گویم: امشب حتماً می آید،
جاده باز هم نگاهم می کند.
زیر لب آیة الکرسی می خوانم،
چشمانم را می بندم و دوباره باز می کنم.
باران می بارد....
یکی بود یکی نبود....
![]() |
برای سال ها بعد می نویسم ...
سال ها بعد که چشمانت عاشق می شوند ...
اما ...
قصه ی مادر بزرگ همیشه راست بود ...
یکی بود یکی نبود!!!
سکوت.....

همیشه میگن سکوت علامت رضایت...اما من میگم نه... بعضی وقتا سکوت میکنی چون انقد رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی... بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری... گاهی وقتا سکوت یه اعتراضه... گاهی وقتا هم انتظاره... اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه غمی روکه تو وجودت از حرفاش داری توصیف کنه.......
باران....
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به كسی توجه نمی كنه ...
از كسی خجالت نمی كشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
آفتابی شه ...!!!
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده
رویای من....
خدایا....
![]() |
خدایا ...
کودکان گل فروش را می بینی ؟؟؟
مردان خانه به دوش ...
دختران تن فروش ...
مادران سیاه پوش ...
واعظان دین فروش ...
محراب های فرش پوش ...
انسان های آدم فروش ...
همه را می بینی ؟؟؟
میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد
دل...
عجب موجود سخت جانیست ...
این دل ...
هزار بار تنگ می شود ...
هزار بار می شکند ...
می سوزد ...
می میرد ...
وباز هم برایش می تپد
سهراب
سهراب گفتی : چشم ها را باید شست ...
شستم ولی !
گفتی : جور دیگر باید دید ...
دیدم ولی !
گفتی : زیر باران باید رفت ...
رفتم ولی !
او نه چشم های خیس و شسته ام را ...
نه نگاه دیگرم را ...
هیچ کدام را ندید !
فقط در زیر باران با طعنه خندید و گفت :
دیوانه ی باران ندیده
کاشکی...
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...
هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...
غم
از خداحافظی ها دلگیر نمی شوم
دیگر عادت کردم
به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه !
کاش بر می گشتم به زمانی که بزرگترین غم زندگیم شکسته شدن نوک مدادم بود.........
پسرکی...
![]() |
پشت چراغ قرمز پسرکی باچشمان معصوم و دستانی کوچک
گفت چسب زخم نمیخواهد؟ پنج تا صدتومن.
آهی کشیدم و با خود گفتم تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
نه زخم های من خوب میشود و نه زخم های تو.....
بارون
همه بغضشون گرفته..چرا بارون نمیاد
لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد
روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد
نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد
دریا
چقدر عجیب است دریا همین که غرقش میشوی پس میزند تورا...
صبرکن ای سهراب
تو کجایی سهراب؟؟
آب را گل کردند چشم هارا بستند
وچه با دل کردند
وای سهراب کجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق کردند
خون به چشمان شقایق کردند
تو کجایی سهراب؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند
همه جا سایه ی دیوار زدند
ای سهراب کجایی که ببینی حالا
دلخوشی مثقالیست،دل خوشی سیری چند
صبرکن ای سهراب
قایقت جا دارد...؟
من هم از همه ی اهل زمین دل گیرم













