نگاه آینه خسته است به چشمانم

ببین چه بی رحمانه اشک را می رانم

تمام بغض هایم در گلو گره خورده اند

و من به لرزش لبهای خود گرفتارم

...

و من مانده ام و قلمی بغض کرده و دلی تنگ...